تبلیغات |
عشقولانه درباره وبلاگ ![]() من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است. من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود. چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم. هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم . ولی من باز چشم براهم... چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من مدیر وبلاگ : حسن دهشیری hassan dehshiry مطالب اخیر
پیوندهای روزانه پیوندها نویسندگان صفحات جانبی آمار وبلاگ
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
سلام جا داره از تمامی دوستانی که گاه گاهی به ما سر می زنن تشکر کنم نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
خدایا دستانم به سویت چشمانم به نورت با پا گردم به دورت زنم از ته دل فریاد زنم پیشانیم به خاک گویم با عقل و دل و زبان عشق را چگونه کنم بیان عاشق را به بیان عشق نیازی نیست معشوق را به نیاز عشق بیانی نیست پس با کدامین کس در میان گذارم به پای کدامین یار بنالم وقتی که نمی بیند حال زارم گونه هایم شد خیس گریه پاهایم جایی دیگه نمی ره دلم ز دنیا سیره! (حسن ده شیری پاریزی) نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
اینک در ذهنم آشوبی به پاست نمی دانم شاید طوفانی به راست دیگر نمی دانم. نمیدانم! نمی دانم به چه تفکر نمی دانم به چه تفعل در اینجا فعلی نمی گذرد جز اینکه فاعلش تو باشی خدایا فاعلش تو هستی و داند فعلش را هر مستی مفعول ... مفعول کی مرسی؟ بر زبانم فاعل است و مفعول نمی دانم گفتن فعل را چه سود! در گفتن فعل نیست سودی نمی دانم مفعول را در ذهن از کی بودی در این فکرم که شدم مدهوش نمی دانم در کدامین برهه آیم به هوش (حسن ده شیری پاریزی)
نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 8 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
وقتی كسی رو دوست داری حاضری جون فداش كنی حاضری دنیا رو بدی فقط یك بار نگاهش كنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چیز خط بكشی حتی رو برگه زندگی وقتی كسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه فقط اونی كه عشقته عاشقی رو بلد باشه قیده تمومه دنیا رو به خاطره اون میزنی خیلی چیزا رو میشكنی تا دله اونو نشكنی حاضری بگذری از دوستایه امروز و قدیم اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم حاضری قلبه تو باشه پیشه چشایه اون گرو فقط خدا نكرده اون یك وقت بهت نگه برو حاضری حرفه قانون رو ساده بزاری زیر پات به حرفه اون گوش بدیو به حرفه قلبه با وفات وقتی بشینه به دلت از همه دنیا میگذری تولد دوبارته اسمشو وقتی میبری نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
ایام آمدند و رفتن ولی خبر ز یارم نیامد پاییز و زمستان هم آمدند و رفتن ولی سردی از فصل من نرفت سرده .... آره خیلی سردمه به گرمای وجودش محتاجم خدایا پس کی این ناله هایم رهایم میکنند؟ نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
دلم تنگ است امروز
گویی هوای مرگ در سر دارد بغض سردی تو گلومه می خوام گریه کنم ولی نمی تونم هوا گرمه چرا من اینقدر سردمه ... دست و پام داره می لرزه خدایا کجایی بدادم برس التماست می کنم ... نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
برای رفتن از اینجا بهانه می خواهم برای محو سكوتم ترانه می خواهم من از قبیله ی مجنون تو از قبیله ی لیلی میان كنج نگاهت آشیانه می خواهم تو از خزان و جدایی مگو كه می میرم ببین چگونه تو را عاشقانه می خواهم مرا كه از تو بریدن به معنی مرگ است چه كرده ای كه سفر از این كرانه می خواهم نبض حیاتم بعد از خدا با یاد توست كه می تپد ای همه ی هستی من به خدا فقط تو را می خواهم نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
باز هم مرا باز هم مرا به جرم بی گناهی محكوم كردند به جرم گناه نا كرده! به جرم دوست داشتن! آخر با كدامین ستاره شب سخن گویم سخن از غربت سخن از حسرت شكایت دلم را به كدامین دادگاه بگویم؟ به كدامین قانون؟ عاشق شده ام عاشق كشی كه نكرده ام محكومم كرده اند كه دیگر نامت را به زبان نیاورم اما من تنها با نام تو سوگند خواهم خورد كه در دادگاه عشق حقیقت را بگویم حقیقت دلم را و تو را و همچنان از پشت میله های به هم پیوسته سلول انتظار قاصدكی را می كشم كه همواره خبر از تو آرند خبر گشودن چشمهایت در صبح خبر از نیمه گمشده ام خواهم پیوست آنوقت است كه كامل خواهم شد كامل! نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
رو سنگ قبرم ننویس اسمم چی بود یا کی بودم قاصدکا خبر ندن عاشق تو یکی بودم به پونه ها بگو واسم گریه و زاری نکنن ماهی ها تو تنگ فقط دریا رو نقاشی کنن رنگ مشکی غمو رو تن ابرا نبینم چیه همش هی می بارین الهی که من بمیرم آخه مگه کجا میرم خورشید خانم خوب می دونه قبلأ بهش دادم خبر دسته گل رو قبرمو به گلدونش پس بدید می خوام که کوله بارمو رو شونه ی عشق بذارم دارم میرم ولی بدون به جون تو دوست دارم نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 20 فروردین 1391 :: نویسنده : حسن دهشیری hassan dehshiry
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو فریدون مشیری نوع مطلب : برچسب ها : |
||